به گزارش پایگاه خبری شهر اصیل و به نقل از خبرگزاری فارس از شهرضا همیشه در هیاهوی شهر، واژه «عشایر» برایم تداعیگر تصاویری رمانتیک از چادرهای سیاه در دشتهای سرسبز و آواز نی بود.
اما وقتی دعوت رئیس امور عشایر شهرضا را برای گذراندن یک روز در کنار یکی از خانوادههای عشایر منطقه را پذیرفتم، تصورم با واقعیتی عمیق و پر از سختی گره خورد.
این گزارش روایت یک روز زندگی در میان کوهها، کنار مردمانی است که زندگی را نه در سکون، بلکه در کوچیدن معنا میکنند.
طلوع خورشید: بیداری پیش از آفتابساعت ۶ صبح بود که بعد از گذر از پستی و بلندیهای جاده به منطقه ییلاقی هوک رسیدیم.
در هر قسمت از منطقه عشایر اسکان یافته بودند.
در میانه راه مجید نادری درهشوری، رئیس اداره امور عشایر شهرضا میگوید: جمعیت عشایر شهرضا و دهاقان نزدیک به ۸۰۰ خانوار است که ۳۵۰۰ نفر جمعیت دارند.
کل عشایر این دو شهرستان از ایل قشقایی طایفه درهشوری هستند که شامل تیرههای عاشوری، نوروزی، عربلو، قرمزی، قرخلو، یلمه، آهنگر، خیرات لو و ابوالکرلو هستند و حدود ۱۲۰ هزار دام سبک دارند.
در زندگی عشایری، ساعت با خورشید تنظیم میشودبرخلاف تصورم، خانواده میزبان ساعتی پیش بیدار شده بودند.
بوی دود هیزم و سرگین حیوانات در هوا پیچیده بود. زنان خانواده مشغول دوشیدن بزها و گوسفندها بودند.
این اولین درس بود: در زندگی عشایری، ساعت با خورشید تنظیم میشود، اما کار روزانه بسیار پیش از طلوع آن آغاز میشود.
بالاخره پس از عبور از جادههای ناهموار و مناظر دیدنی و سرسبز که با چادرهای عشایر و دامشان تزئین شده بود به خانه عشایری سیاوشی از تیره عاشوری رسیدیم.
به استقبالمان آمدند صفا و صمیمیت و مهماننوازیشان مشهود بود ما را به داخل اتاق برای استراحت و صرف چای دعوت کردند.
اتاقی با قالیهای دستباف که بافته دست خودشان بود بدون وسایل امروزی، ساده و بیآلایش. سرمای تیز صبحگاهی را با چای زغالی داغی که طعم دود میداد پاسخ گفتیم.
صبحانه و آغاز کار: زحمتی که در هر لقمه استصبحانه ساده اما سرشار از طعم بود: نان تازهای که از آرد گندم دیم و روی ساج (تابه فلزی محدب) پخته شده بود، به همراه سرشیر، پنیر تازه محلی، کره.
از صاحبخانه پرسیدم برای درست کردن همین صبحانه چقدر زحمت کشیده شده؟ لبخند تلخی زد و گفت: «این پنیر مال گوسفندی است که دیشب زایمانش سخت بود و تا صبح نخوابیدم.
نیمروز: از قالی تا کرهبعد از صبحانه، مردان و پسران جوان برای چرای دام به ارتفاعات رفتند.
من در سیاهچادر ماندم. کارگاه لبنیات: مادربزرگ خانواده، زنی ۷۰ ساله با دستانی پر از ترک، مسئولیت «مشکزنی» را داشت.
او شیر گرم را درون مشک پوستی میریخت و با ضربآهنگی یکنواخت و سخت، ساعتها آن را تکان میداد تا کره از دوغ جدا شود.
تلاش کردم کمک کنم، اما بعد از ۱۰ دقیقه دستانم بیحس شد.
او خندید و گفت: «قوّت بازو باید داشته باشی، این تازه اول کاره!» دار قالی: دختر ۱۷ ساله خانواده روی دار زمینی نشسته بود.
گرههای ریز قالی را با سرعتی باورنکردنی میزد. از او پرسیدم این قالی کی تمام میشود؟ گفت: «سه ماه دیگر، اگر کوچ و کارهای خانه بگذارند.» او هر روز حداقل ۶ ساعت بر روی این دار خم میشد تا قالیای ببافد که شاید واسطهها آن را به کسری از قیمت واقعی بخرند.
آب، سختترین چالش زندگی عشایریخشکسالی باعث شده بود چشمههای بالادست خشک شوند و این مشکل اصلی آنها بود.
دخترک عشایر گفت: «آب را باید قناعت کنیم. اول برای بزغالهها، بعد آشپزی، بعد شستن ظرف. حمام؟ هفتهای یک بار اگر آب بماند.
به گفته نادری، آبرسانی سیار به عشایر، تیغزنی و مرمت جادههای عشایری، احداث و بازگشایی جادهها، تحویل تانکرهای بهداشتی، پکیج خورشیدی، لوله آب شرب و کشاورزی، ساخت مخازن آب از جمله اقدامات امور عشایر برای این قشر زحمتکش است.
ردِّ چرخ در مسیر ایل؛ روایتی از خدمات امور عشایر در دل محرومیتوقتی از سختیهای زندگی عشایری حرف میزنیم، ناخودآگاه تصویر یک جامعهٔ رهاشده به ذهن میآید؛ اما در همان یک روزی که مهمان سیاهچادر بودم، نشانههایی از تلاش نهادهای پشتیبان، بهویژه اداره امور عشایر خودنمایی میکرد.
خدمات محدود اما حیاتی که اگر نباشند، چرخ زندگی در این مسیرهای صعبالعبور کاملاً از حرکت میایستد.
تیغزنی راهها و ایلراهها: شاهرگ حیاتی کوچصبح که به سمت ییلاق میرفتیم، رانندهٔ محلی مدام میگفت: «امسال جاده را تیغ زدهاند، وگرنه پارسال همین موقع باید با قاطر میرفتیم.»
آبرسانی سیار: تانکرهایی که زندگی میآورندسازمان امور عشایر در فصول بحرانی، با تانکرهای سیار در نقاط تجمعی عشایر مستقر میشود و آب شرب (و گاهی آب مورد نیاز دام) را تأمین میکند.
در نبود تانکر، اساساً زیست در آن منطقه غیرممکن میشود و خانوادهها مجبور به کوچ زودهنگام و از دست دادن مرتع میشوند.
تأمین علوفه و نهادههای دامی: نبردی با گرانییکی از اصلیترین خدمات امور عشایر، توزیع نهادههای دامی است. این کار برای حفظ دامهای مولد در زمان قحطی مرتع انجام میشود.
در حال حاضر با حذف ارز ترجیحی دیگر توزیع نهادههای دامی یارانهای نیست و عشایر دچار مشکل شدند و باید نهاده دامی را با قیمت آزاد خریداری کنند که مشکل است.
پرداخت تسهیلات بانکی: سرمایهای برای بقا، نه تجملسازمان امور عشایر سالانه تسهیلات قرضالحسنه یا کمبهره برای خرید دام، توسعهٔ صنایع دستی، حملونقل و خرید پنلهای خورشیدی ارائه میدهد.
زندگی عشایری، نه یک سبک زندگی انتخابی تفننی، که یک نبرد مداوم برای بقا و صیانت از هویت است. آنها در سختترین شرایط اقلیمی، بهترین محصولات را تولید میکنند: از گوشت ارگانیک و لبنیات تازه گرفته تا صنایع دستیای مانند گلیم، قالی و جاجیم.خدمات امور عشایر مرز بین «ماندن» و «کوچ اجباری به حاشیهٔ شهرها»ستآنها کوهها را حفظ میکنند تا ما مزه واقعی نان و پنیر را فراموش نکنیم.
آنچه از این یک روز فهمیدم این است که خدمات امور عشایر دقیقاً مرز بین «ماندن» و «کوچ اجباری به حاشیهٔ شهرها»ست.
آنها کوهها را حفظ میکنند تا ما مزه واقعی نان و پنیر را فراموش نکنیم. آنچه از این یک روز فهمیدم این است که خدمات امور عشایر دقیقاً مرز بین «ماندن» و «کوچ اجباری به حاشیهٔ شهرها»ست.تیغزنی جادهها امنیت میآورد، آبرسانی سیار حیات میبخشد و تسهیلات مالی امید میدهد.
اما هر سه این خدمات از نگاه عشایر کافی نیست. آنها معتقدند اگر خدمات از پشت میزهای شهرنشینی برنامهریزی شود، دیر به دستشان میرسد و گاهی با واقعیات زندگی کوچنشینی سازگار نیست.
با این همه، پدربزرگ خانواده جملهای گفت که ته گزارش را با آن تمام میکنم: «دولت اگر نبود ما نبودیم، اما خودش هم خوب میداند که بودنمان به همین کمکهای قطرهای بند است. باید باران بیاید، هم از آسمان، هم از شهر.»