چاپ کردن این صفحه
زهره مختاری   فرهنگ و هنر  24 ارديبهشت 1405  14

    روز حکیم طوس فردوسی

 

در اردیبهشتِ آرامِ توس،
باد از میانِ سروها عبور می‌کرد و عطرِ شکوفه‌های یاسی و پسته‌ای‌رنگ را بر شانه‌های زمین می‌ریخت.
آرامگاه، سپید و استوار، چون واژه‌ای جاودانه در دلِ تاریخ ایستاده بود؛
و فردوسی، با ردایی از خاطره و نگاهی که هزار سال حماسه را در خود داشت،
کنارِ سنگ‌های روشنِ زمان قدم می‌زد.

در آن لحظه،
حروفِ فارسی از دلِ شاهنامه برخاستند؛
«الف»ها چون شعله،
«میم»ها چون موج،
و «ر»ها چون پروازِ پرندگانِ بهاری،
گرداگردِ او در هوا می‌چرخیدند.
گویی زبانِ پارسی هنوز نفس می‌کشید
و هر واژه، پرنده‌ای بود که از قلبِ شاعر رها شده است.

آسمان، رنگِ رؤیا داشت؛
یاسیِ نرم در آغوشِ سبزِ پسته‌ای،
مثل صبحی که تازه از خوابِ باران بیدار شده باشد.
و فردوسی،
آرام و باشکوه،
میانِ بهار ایستاده بود؛
مردی که با جوهرِ کلمات،
برای یک ملت،
جاودانگی نوشت.‌

برچسب‌ها